
| نام شما : |
| ایمیل شما : |
| نام دوست شما: |
| ایمیل دوست شما: |
دبستان «تقواپیشگان» (شاهد)، یکی از مدارس با ارزش شهر تهران و از بناهای وحدتبخش خیابان انقلاب نیز بعد از حدود یکسال از آغاز تخریبهای جزئی در آن، سرانجام مانند چند بنای تاریخی دیگر به شکل کامل تخریب و به لیست بناهای تاریخی تخریب شده در تهران پیوست. |
یه روزی آقـــای کـــلاغ، |
بازی تراوین و اهداف پنهان آن
توضیح روند بازی http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AA%D8%B...B%8C%D9%86 این بازی آنلاین با توجه به محیط ساده و غیر گرافیکی ای که داره باعث میشه تا با پایین ترین سرعتها هم قابل بازی و پیگیری باشه توی اکثر کشورها این بازی با توجه به سادگی و جذابیتش انجام میشه که لیست کشورها و سرورهای متعدد اون رو می تونید اینجا ببینین این بازی حتی در سطح بین المللی هم بازی میشه که پسوندش .com هست من خودم توی 8 تا سرور این بازی بودم ( تمومش کردم ) و الان هم توی سرور 3 و 8 هستم این بازی با توجه به روندش که ساخت زمین و همسایگی با دیگر بازیکنان هست باعث میشه که شما روابط و برخوردهای جالبی با افراد دور و برتون داشته باشید . چون با بازیکنان مختلفی بازی و تعامل دارید بنابراین با شخصیتهای متفاوتی هم برخورد می کنید که می تونه هم جالب و هم دردسر ساز باشه براتون شما باید هر چه سریعتر قوی بشید و با دیگران دوست بشید و اتحاد تشکیل بدین تا بتونید از هم محافظت کنید از نکات جالب بازی که بگذریم مطالب و اثراتی توی این بازی وجود داره که باید بررسی بشه که من سعی میکنم اونهایی رو که متوجهش شدم و به نظرم مهم میومد بیان کنم. |
سلام
راسشو بخواین یه نیم نگاهی به شما انداختم
شما تو به کردید اما بعد از دست دادن زیبایی توی یک حادثه
انگار یکی کور شده باشه و بگه دیگه به نا محرم نگاه نمی کنم
تا اینجا هر تصمیمی گرفتی خود خدا خواست بگیری یه جور تو کار انجام شده قرار گرفتی
اینها رو گفتم میدونم بدتر شد و نا امید شدی
اما اصل حرف من از این به بعد هست
واسه توبه نه رو کن به حرم مطهر امامان و نه سر سجده اشک بریز
چون قبل اینها یه تصفیه جساب با خودت داری
اول خودتو درست کن و بعد بگو خدا درست شدم تو هم حالا ببخش
اگه بخشید بگو نشونم بده بخشیدی
اینی که دارم میگم نه شعار اخوندی که دارم میدم نه جو
اینها رو از صمیم قلب دارم میگم
چون تجربه کردم
البته نه کار شما رو ها !!!
نه تجربه این که خدا ادمی رو با هر گناهی که باشه میبخشه
یه چیزی میگم خوب گوش کن
یه روز یه مردی دختر همسایه اونها میمیره - دختره زبیبا بود
این مرد کارش دزدین کفن مرده ها بود بعد دفنشون شبونه میرفت و میدوزدید
یه روز وقتی دختره مرد و رفت کفن بدزده
زیر نور مهتاب بدن دختره رو که عریان بود اونو تحریک کرد و نعوذ بالله با اون نزدکی کرد و زودم پشیمون شد
رفت محضر رسول خدا گفت اینجوری شده
رسول خدا خشمگین شد .و گفت برو بیرون
مرد با خودش گفت من از خدا توبه خواستم نه رسولش پس میرم زا خدا میخوام
درجا بر رسولا خدا وحی شد اکه تو چیکاره مملکتی که بنده منو میرونی
به تو ربطی داره - من زمامن امور رو بهت دادم که کمک کنی نه بنده رو از خودت برونی
مرد رفت و چند روز تو کوه های عربستان زیر افتاب خودشو تنبیه کرد و توبه
گفت بچش که اتش جهنم بدتره
خدا وحی اورد محمد برو به داد بندم برس که خودشو کشت - بگو من ازش گذشتم
اینو گفتم واسه دو حرف
اول اینکه چون مرد واقعا توبه کرد خدا بخشید و دوم اینکه
به رفتار کسی اعتنا نکرد با خودش عهد کرد که عوض بشه
پس اول با خودت عهد کن
عهدبا خودت خیلی مهمتره تا عهد و قول به کسی حتی خدا
چون وقتی با خدا عهد میکنی همیشه در منگنه هستی که اگه گناه کنم خیلی بد میشه خدا قهرش میگیره
اما وقتی با خودت دو دو تا چهار تا کردی و حساب و کتاب
اون موقع میتونی بعد قانع کردن خودت به خدا هم بگی هستم باهات تا ته
دوست من کمی بیشتر به حرفام فکر کن
زندیاد حاج قلی شیخی
کودکی بیش نبودم در دهه ی پنجاه مانند خواب بیاد دارم کوچ ایلم را فاصله ی کوچ ما از ایذه تا چغاخور و دشت های دلنوازش پانزده شبانه روز طول می کشید. وتمام مسیر زنان حامله ،گاهی بیش از پنجاه کیلو مشک آب واسباب واشیاء بدوش می کشیدند و در دوشادوش مردان ایل ، مردانه با کوه وصخره و طبیعت درستیز بودند تا مقصد. اما نزدیکی های غروب آفتاب که می شد، صدای هی هی چوپان ها و بع بع گله های گوسفند ، شیهه ی اسبان بهم آمیخته می شد ، چه دلنشین و زیبابود ،دیدن مردان خستگی ناپذیر زاگرس نشین و برنو بدست،چه تماشایی بودصلابت مردانه ی مردان را دیدن در آویزان کردن تفنگ به تیرک پیشین چادر خود، وچه دل انگیز بود. دم کردن چای با قوری چینی و در کنار آتش تهیه شده از چوب بلوط و دیگردرختان خشک، و گپ زدن با دوستان و رفیقانومهمان های خوانده وناخوانده که برای شاهنامه خوانی در کنار سفره ای بی ریا جمع می شدند.
چه زیبا و آرامش بخش بود هنگام کوچ ، زین مخمل را به پشت اسب گذاشتن و سوار بر آن در میان ایل حرکت کردن و از میان کوه های سر به فلک کشیده و درختان سر سبز و علفزارهای کوهستان عبور کردن، چه روح بخش و جان فزا بود هنگامی که چند سید تصمیم می گرفتند با مشورت دیگر بزرگان برای بخشش «خون عزیزی» قرآن برسر وارد خانه ی مقتول شوند،و به کینه ها پایان داده و سازینه در ساز خود شاد باش می دمید. و مردان وزنان طوایف مختلف با هلهله وکل با رقصی مختص مردان ایل بهم می پیوستند و زنان در دایره ای دیگر به شادی می پرداختند.
اما این بار مردان وزنان ایل به سیاه چادری دعوت شده بودند که برای کوچ یکی از ستارگان ایل در همسایگی قبرستان تکاب ایذه در زادگاهش برافراشته بودند.وسازینه درسازچپ خویش می دمید وآسمان اشکهای زلال خویش را برای نوازش ایل برادر مرده بمنظور تشریک مساعی به زمین فرو فرستاد. و ضایعه بزرگ غروب حیاتش را به ایل برادرمرده تسلیت می گفت. هنوز اشک آسمان نخشکیده بود که ازمیان حلقه انسانی به سوگ نشسته به طول سه کیلومتر و به تعداد بیست هزارنفر-صدایی از زمین به هوا خاست وپیام تسلیت حاج محسن رضایی پسرمرده را به همتبارانش در خصوص کوچ ستاره ی ایل زنده یاد حاج قلی شیخی قرائت کرد این بار صدای ضجه های برادران وخواهران به سوگ نشسته ی به آسمان برخاست و در پژواک رشته کوههای زاگرس و دنا تا دماوند و البرز گم شد. سیلاب اشکها دوبرابراشکهای آسمان شده بود. ایل برادر مرده می دانست که داغ فرزند بر دل داشتن و یاد برادران بودن یعنی به دور از سیاست زدگی روزگار است و بس. این بار اشکها بی اختیار به یاد فرزندحاج محسن رضایی فرو می ریخت . در این هنگام برادران هم استانی کهگیلویه و بویر احمد و چهارمحال بختیاری برای تشریک مساعی به جماعت داغدار و به سوگ نشسته در دامنه ی منگشت با شلیک گلوله های تفنگ به چشمان اشک آلود قوت دیگری داد . در نگرشی نو در دیدن و شناختن برادران ایلی، که تا اوج کرسی وزارتخانه ها و مدیریت ها ی کلان کشوری کوچ کردند اما در هنگام غروب حیات خود دربازگشت به آغوش زادگاه خویش در وداع با دنیای فانی طلوع برادری و اتحاد ایلی آفریدند و در آغوش گرم ایل و در گهواره ی ابدی آرمیدند. و چه زیبا در رثایش سرایندگان می سرودند : حاج قلی شیخی به دور از روشنفکرانی بودکه در مرزبندی های گروهی وسیاسیون سیاست زده وارد شودو چه زیبا بیان کرد سهراب شاهمرادی :«حاج قلی شیخی می دانست روز وداع و موعود فرا خواهد رسید. و دراین راستا تاریخ است که زبان همه ی زمان هاست و برای عملکرد انسانها به مقتضای زمان به گفتار درخواهد آمد.» و این جانب(سیدمحمدجواد پردستان)بعنوان یک شهروند وهمتبار بنابر آیات و روایات،یادآور می شوم که صفات مؤمن، سه نوع است: معنوی، انسانی، مادی. که زنده یادشیخی در توکل و رضا و تسلیم ؛ تسلیم بود.و درحالاتی همچون: سخاوت، عفو و گذشت، وفای به عهد پیشگام تر از دیگران بود، وبه گواه دیگری می افزایم ؛ بدون شک جای تردیدی نیست که خیزش محرومیت زدائی و زیرساخت های عمرانی، فرهنگی، اجتماعی ، اقتصادی ، معیشتی ، رفاهی وتوسعه راهها ومخابرات ، برق،آب ،مکان های آموزشی وعلمی شهرهای ایذه وباغملک در دوره ی دوم مجلس شورای اسلامی ایران تجلی یافت. در آن برهه از زمان که کشور در حال جنگ و دفاع و محاصره همه جانبه بود ، زنده یاد شیخی توانست با استفاده از فرصت زمانی با دور اندیشی و آینده نگری در اتاق جنگ حضور یابد وبرای یاری رساندن به رزمندگان اسلام و ایجاد ارتباط راههای زمینی بین سه استان (خوزستان-چهارمحال-اصفهان)تأکید نمایند.و این دور اندیشی علاوه بر ایجاد ارتباط میان سه استان منجر به ارتقاء سطح علمی مردم حوزه اش و دیگر پیامدها نیز شد.
این نماینده ی مردم ایذه و باغملک ، توانست با برنامه ریزی های صحیح و هدایت سکان مردمی با معرفی استعدادهاوتوانمندیهای مردم ومنطقه و هدفمند ساختن آنان برای انتخاب های درست ، اهدافش مفید واقع شد. و جمعیت جوان ایذه وباغملک را در آن اوج محرومیت با بکارگیری نیروهای شایسته و مولد ، موجب شکوفایی وایجاد تحرک و پیشرفت در این شهرها به دور از هر گونه هیاهو گردید . زنده یاد حاج شیخی با خروج راههای برون شهری ایذه وباغملک از بن بست و تسریع در باز شدن جاده ارتباطی خوزستان – اصفهان بر کیفیت برتر زندگی مردمان حوزه اش سرعتی به وسعت چند هزار دانش آموخته در سطح مقاطع عالی دانشگاهها ارتقاء بخشید، به گونه ای که بنا به فرمایش دکترمنصورامانی(ریاست دانشگاه آزاد اسلامی ابذه): تلاشهای وافر حاج شیخی برای راه اندازی دانشگاه آزاد اسلامی در اوایل دهه ی 60 برکسی پوشیده نیست، درآن زمان این واحد دانشگاهی باپذیرش 160دانشجو در رشته های فقه،ادبیات و کشاورزی در زمین اهدایی زنده یاد حاج ولی داودی به وسعت 1500متر فعالیت خود را آغاز کرد ولی درسال 1390با پذیرش هشت هزار دانشجو درمقاطع کارشناسی و کارشناسی ارشد در مساحتی به وسعت 60 هکتار تبدیل به بزرگترین سایت علمی ایران وجهان با دانشکده های مختلف شده است. به گفته حاج خدادمحمدی فرماندار اسبق ایذه در دهه 60شهرستان ایذه علاوه بر نبود جاده های ارتباطی و نبود زیرساخت ها و امکانات رفاهی دارای 1200روستا با جمعیتی بالا و دارای مشکلات عدیده بود ، مدامی که ایشان تصدی کرسی مجلس را در مقام پرسشگری برعهده داشت تفاوت در حقوق و فرصتها در حوزه اش معنایی نداشت و تمامی مردم حوزه از پیر و جوان، خردو کلان ، زن و مرد همچون پروانه به گرد شمع برادری ارتزاق روزی می نمودند. حاج شیخی با ترسیم مسیری به سمت توسعه پایدار در سالهای تصدی کرسی مجلس تا پرواز روحش نُقل هر مجلس بود اما نبود زیر ساخت ها و مشکلات عدیده موجب کم رنگی رشدعملکرد وبیان تفکرو تحرک عظیم و لازم ایشان گردیده بود .که پس از غروب حیات او در حضور کم نظیر مردم متجلی شد.
حاج قلی شیخی در هنگامی که دستی بر آتش مدیریت در وزارت کاروامور اجتماعی نیز داشت برای تغییر شرایط کلی و فعال کردن پتانسیل های مردم و جوانان حوزه اش، همواره کلید امور را به دست کسانی که دارای توانمندی های خلاق و قابلیت شناسایی و شناساندن را داشتند، می سپرد درک و شناسایی قابلیت های عظیم جوانان از دیگر تدابیر ایشان بود که علاوه بر آموزش و هدایت و سلامت جوانان از این سرمایه های عظیم خدادادی در جهت پیشبرد اهداف و رشد توسعه ی قابلیتهای حوزه انتخابیه اش بکار می گرفت.زنده یاد حاج شیخی با ایجاد پایگاه قلبی در قلب مردم و جوانان ایذه و باغملک تدابیری را بنیان گذاشته بود که در واقع مسیر توانمندی های مردم و جوانان از مرکز قلب ایشان در نگاهی ژرف می گذشت و با عروج روحش این ویژگی منحصربه فرد و کم نظیر به دریای خودجوش مردم وجوانان به طول سه کیلومتر در روز تشیع پیکرش تجلی یافت و این ضایعه ی اسفبار میان شناسایی و شناساندن دیگر توانمندی ها و استعداد های مردم و جوانان ایذه و باغملک فاصله ایجاد کرد. که امیدواریم دیگر همتباران در رأس امور، این پرچم برادر خواهی و شایسته نگری را به دور از هر گونه افراط وتفریط بدست گیرند و موجب به ثمر رسیدن درخت برادری درجامعه شوند.
ایذه-سیدمحمدجواد پردستان





