عشق خاکي - ديونه تو .....Divone You
  عشق خاکي - ديونه تو .....Divone You
از فضل دانشت آن است که دانشت را کم انگاري. [امام علي عليه السلام]
منوي اصلي

[خـانه]

[شناسنامه]

[پست الکترونيــک]

 RSS 
 Atom 

[ورود به بخش مديريت]

آمار بازديد
4
کل بازديدهاي وبلاگ
56591
بازديدهاي امروز وبلاگ
4
بازديدهاي ديروز وبلاگ
62
اشتراک

نام:

ايميل:

 
نظر نما

بسمه تعالي ........... اين وبلاگ هر 2 روز در ميان با توجه به موضوعات و يا کلماتي که دوستان مي دهند شعر ها سروده مي شود . اميد وارم تا در کنار هم بتوانيم لحظاتي خوش را سپري نماييم .


www.divoneroozi.parsiblog.com
تقويم


لوگوي وبلاگ
عشق خاکي - ديونه تو .....Divone You
بايگاني بر اساس موضوع
گوناگون [103]
غم و جدايي [58]
عشق خاکي [46]
طنز [24]
هديه و هديه روز تولد [11]
عشق الهي [13]
براي خودم [28]
مناسبت‌ها [18]
افسانه و داستان [10]
سياست روز [6]
جانواران [2]
فلسفه
بچه‌هاي چت روم روزي [15]
آمار
ميوه‏ها
آمار وبلاگ و پيوندها

انجمن فردوسي [23]
شکوفا فيلم [37]
پارسي کام [111]
کلوپ سينماي ايران در سايت دوستان [173]
چت بزرگ دوستان [303]
چت روزي [230]
نقاش زبر دست [63]
<** بيز نت **> [70]
[آرشيو(8)]

موضوعات

Google


در کل اينترنت
در اين سايت

بيز نت در خدمت شما

اوقات شرعي
لينک دوستان

اميدزهرا
يه پرستويي که قلبش شکسته
يه دوست (( در باره امام ))
اي تک
غزل مامان2
نسيم صبا
شب جمعه
وبلاگ شخصي محمد جواد ايزدپناه
يه بچه مثبت فراري
The Best
چت روزي(بدون فيلتر) NEW
360.yahoo
آبشار مهر
irangroups.... ايران گروپس
نقاشي در اينترنت (NEW)
سرودن شعر هاي درخواستي
چت روم شلوغي با چت مستري خودم
اخبار مرورگر
غزل مامان
dokhtar iran zamin
N*A*H*A*L
دختر محجبه
به وسعت دنيا
فقط بخنديد
ديونه (( من نيستم ))
shadmehr
نيلوفر ابي
نگار17
آرام
PEYMAN...2P
کتاب مجاني WOW
از شير مرغ تا جون آدميزاد
از اعماق قلب من
اشک چشم
الهه راستگو

لوگوي دوستان





























جستجوي وبلاگ
 :جستجو

با سرعتي بي نظير و باور نکردني و اعجاب انگيز متن يادداشتهارا کاوايش کنيد!

موسيقي وبلاگ
اشتراک در خبرنامه

نام:

ايميل:

 
کل بازديدهاي وبلاگ
56591
بازديدهاي امروز وبلاگ
4
پارسي بلاگ
www.parsiblog.com
   1   2   3   4   5      >

نويسنده مطالب زير:   امير مقدادي  

عنوان متن + نيم رخ باران يکشنبه 19 خرداد 1387  ساعت 2:48 عصر

 


در شب تنهايي مان رد پايي بود


شوق وصال و غمزه و ناز و نوايي بود


گويي که اين دلربا با ما رسم جاودانه مي‌کرد


آنجا که لحظه لحظه‌اش رسم عاشقانه‌اي بود


صداي ساز و تنبور مي‌آيد ز گوش باز


خنده عشاق ز بزم ياران زير باراني بود


گويي هواي آن روزگاران سرخ بود برايمان


چو اشک خوني آمده ز پيراهن يوسفي بود


شب است و ديده مردم پوشيده در زير پلک


نا محرم مانده از ديد و روزگاري که غافل بود


ز سرا پرده سحر گاهان آن وقت شب


زمزمه‌ عاشقي و شور معشوقي در گوش بود


و رسم بزم عاشقانه ما امروز ولي


ز ياد نيم رخ قطره باراني جاودانه بود


يا حق


**********************


شعر نيم رخ باران تقديم به دوست عزيزم باران


**********************


با تشکر از حضور شما عزيزان در اين کلبه حقير من


  نظرات شما  ( )

نويسنده مطالب زير:   امير مقدادي  

عنوان متن + نغمه‏اي براي دل ديوانه جمعه 3 خرداد 1387  ساعت 1:0 صبح


نکته بسيار مهم : خواندن شعر زير را براي عاقل ها پيشنهاد نمي کنم.


 حتي شما انسان فهيم! 


 


 


چون برقصد آن اشک جاري از مژگانم


ز دمي بميرد ان گل لبخند سر در اميدم


گويي شب ز پايان آمده و نور بي پروا


شوق پرواز دارد اين دل و باغچه بان بر جا


گل اميد چون سر از خاک دل برداشت


دگر بار خون بخشکيد آب در پايش هيچ نکاشت


درد دل هنر ما نبود زين زمان


گويي که سنگي آمده نزد دلمان


شوق تمنا در وصال ياران چون کند


اين دل زتمناي وصالش يار


اشک ز غمازه ما بيدار شود اين دل راوي خوش


افسوس که دل بميرد از گل اميدي که در پاي سنگ نبود خوش


سرمه هجرت ياران بسوزد ز پاي چشم عاشق


 که شور وصالي در دلمان بميرد باز بي بار چرا


اشک بميرد ز پاي هجرت ياران ولي افسوس و صد افسوس چرا


درد ز رندي رند صفتان خونابه گشته در پاي حقم چرا


اي دل ز تو تمنايي دارم اينبار باز چرا


شوق رندان ز پاي خون جامي نبود راه


گم گشته اين دل و زپاي هجران چرا


درد ز دل آمد و ناله خون خورد باز


اشک ز بيراهه رفته از چشم چرا


اين دل از اين ساليان دراز مي نالد امروز باز


ز نداي ما کنج دل آرزومند شده باز چرا


يا حق


*****************


شعر نغمه‏اي براي دل ديوانه براي خودم به مناسبت روز تولدم سرودم.


اگرچه شايد براي خيلي از شما دوستان شايد گنگ باشد اما از آنجايي که براي خودم سرودم دردو دلهاي دروني ام است که براي خودم و افرادي که خيلي خيلي خيلي به من نزديک هستند قابل فهم بيشتري است.


*****************


با تشکر از حضور پر مهر شما در اين کلبه حقير يک ديوانه


  نظرات شما  ( )

نويسنده مطالب زير:   امير مقدادي  

عنوان متن + ... باز بيافتاد يکشنبه 29 ارديبهشت 1387  ساعت 7:23 عصر

 


چو ديده ز صد دل شور ز دل ما بيافتاد


اين دل محجور ز ناز غمزه يارانش ز پاي بيافتاد


 گاهي در کوي ياران مضراب عشقي را مي‏سراييم


آنگاه که در وصف خيال سرابي در پاي بيافتاد


ز شبي جام خيال تهي گشت ز قدح ساز مست


گويي که سرابي بيامد پيشگاه چشمانان و دل باز بيافتاد


شوق عطش در دلم چوش شود در پاي هوس ياربم


که مشتاق بگشتم و در خيال و سرابم پاي به پايش بيافتاد


گاه شور وصال اين دل در زلف يار مي‏ماند ولي  


چو چشم سياه غزالي در پاي بيافتاد


ز تاکستان عشق گذر کرديم اين‏بار در شب يلدا


 زير نور ماه ناز نفسم ز پاي يارم ز هجرتش بيافتاد


گويي شب ز خرابات مي‏خانه عشاق سازي مي‏نواخت


اين دل ز ميان ياران و يار در ميان دستمان تاري بيافتاد


گرچه اين باد ببرد آن رسم عاشقي را از ميانمان باز


گويي که عشاق زپاي يارم جام قدحي باز بيافتاد


هر دم از اين جهنم نوايي مي رسد ز گوش


ولي افسوس که شور آن شب رويايي ز دل ما بيافتاد


يا حق


**************


با تشکر از حضور شما عزيزان در کلبه حقير من


  نظرات شما  ( )

نويسنده مطالب زير:   امير مقدادي  

عنوان متن + رقص عروس شنبه 24 فروردين 1387  ساعت 3:8 عصر


رقص زلف يار در بهشت شمال بي‌تابم مي‌کند


وقت رسيدن نوش عسل ز دست يار دشورام مي‌کند


جامه سپيد نو عروسم اينک حاضر است ولي


مرا آن شيريني کلامش در تب و تابم مي‌کند


جملگي جمع شوند آنان که در شادي ما شريکند ولي


رقص خواب مادرو پدرم دردل خاک غمگينم مي‌کند


کاش ز هنگامه صبح يلدا ز خواب مي‌آمد لحظه‌اي پدر


که اندر آغوش مادر اشک شوقي خوابم مي‌کند


افسوس برفت آن لحضه شوق بودن در ميانشان


که اينک رقص شاديم با نو عروس بدون آنها بيمارم مي‌کند


شوق دلم، ز ديدن رخ ماه تابانم نيست


اشک غم ز لعل خوش و مشک دلشادم مي‌کند


باده عشق اگر دست ما داده آن پير خرابات


من اينک زنداني‌ام و سربازم آن نام مي‌کند


کاش رهايي يابد اين دل از غم و شادي با صداي خوش ني


که شک در ميان ياران بي تام مي‌کند


يا حق


  نظرات شما  ( )

نويسنده مطالب زير:   امير مقدادي  

عنوان متن + يار يکشنبه 18 فروردين 1387  ساعت 3:47 عصر


ز هجران ليلي‌ام هر دم بي تاب بودم


ز شوق وصال ياران کمي پر تاب بودم


در پس هجرت ياران اندوه به تن آمد زين جان


که مرغ عشق دگر بار بنشست بر اين تن بي جان


من اينک سيراب بگشتم از عشق محبوب رويان خويش


در عطش ديدارش مي‌گردد ثانيه‌ها به سالي بيش


کاش ز هجرانمان روزي بسر آيد همي


من و تو ما شويم و عمري و زندگي با هر دمي


کاش برادر بدهد آن جوابي که من خواهم


روز چهار شنبه روز هجرانم به سر آيد


من اينک در عطش ديدارش بنشسته‌ام


افسوس که بالي نمانده من زبندي بنشسته‌ام


مرغ دل نويد خوش مي‌دهد مرا


ولي کن دلشوره کشته دل پر درد مرا


ني عشاق ز من ساز شوري مي‌زند


ساز مشتي ز من شوق وصالي ميدهد


کاش به پايان رسد اين ثانيه ها در پس اين يار


که وقت وصال ديدن رخش رسد با يار


يا حق


 ****************************


شعر يار تقديم به محبوبه عزيزم


****************************


با تشکر از حضور شما عزيزان در اين کلبه درويشي


  نظرات شما  ( )

نويسنده مطالب زير:   امير مقدادي  

عنوان متن + دل عاشق جمعه 4 آبان 1386  ساعت 2:0 عصر


ز تنهايي ام غصه اي ندارد اين دل


بر باده نوشان مست خرده‏اي ندارد دل


گرچه از ما دل بکند آنکس که دوستش مي‏داشتيم


ولي باده سرمست خرابش مشد اين دل


گويي که رخ يار در مهوش ذهن جاري مبود


گز خرابات خانه دل ما آسماني گشت دل


به بازي بچه گانه در ثنايش دست يار را گرفتيم


بر چرخه روزگاران مه بيامد بر نگارش از دل


هر چه از اين دل خرده بگفتيم باز


نقش رخسار دگري بسته جاري زين دل


الهي اين رخساره‏اش نگردد نهان از ما


که جاويد بگردانش بر منه بي کس با يک دل


يا حق


*************


شعر دل عاشق تقديم به الهام عزيزم


*************


با تشکر از نقش قلمهاي شما دوستان بر اين دفتر بي خط


  نظرات شما  ( )

نويسنده مطالب زير:   امير مقدادي  

عنوان متن + بي وفا سه‏شنبه 1 آبان 1386  ساعت 3:0 عصر


ز وفايت بر کوهساران بانگ رعد سر دادم


کز خيانت ز گرگ صفتان چو بيمي ز دل راه مدادم


گرچه  روزگاران با من چرخي زده


اين چرخ فلک ز ما درد بي پروايي داده


گرچه از وصالمان هر دم ثنايت مي‏کردم


بر خواهر و بردار پشت و دست ز دستانت گره کردم


افسوس که نمي دانستم ز ما تو نيز بي وفايي مي کني


باده غم زجام شوکران خون ز دل ما مي‏کني


افسوس برفت آن وقت که دل ز دلداده‏گي تو بدادم


اينک برفته از ياد ما آن شوري که ز دل بر تو داده به بادم


يا حق


 ********************


تقديم به باران عزيز براي آخرين بار


*********************


با تشکر از حضور شما


  نظرات شما  ( )

نويسنده مطالب زير:   امير مقدادي  

عنوان متن + خيال دوشنبه 23 مهر 1386  ساعت 3:31 عصر


يکي درد است و درمان مي‌پذيرد


چو بيماري که ز ترياک دوست در دم پذيرد


يکي آه است و سوز نينوايان سر دهد


ز فرج آن رويا بانگ فراغ سوزش دهد


يکي اشک و جام شوکران دلش پر خون


ز غم پيچيده در دامان آغوش خويش با خون


يکي وصف جانانه عشاق پذيرد


ز خط رخ ياران هرزه ، هر دم با کسي جاني گيرد


يکي ز سردابه خيالش ، شور عشقي در سينه دارد


ز فکر خسته خويش ، روياي يارانه‌اي دارد


يکي در انتظار کسي بر پشت در تا ابد پوچ نشيند


تا که فرزندش از جنگي بي ثمر ز پيشگاهش نشيند


يکي مجنون است شور ليلي ز سرش هويدا مي‌کند


چون خسرو بر سنگ بيستون شيرين را پيدا کند


يکي دست خالي شب تا سحر نان خشکي سق مي‌زند


ز بيکاري و فقرش هر شب با اشک خويش تار مي‌زند


يکي با دستان پينه بسته خويش


نه از دنيا داند و نه خواهد که افزايد بر دانسته خويش


يکي ، يکي نيست و ما همه يکي بيش نيستيم


که گر جملگي جمع گرديم همه ما با هم نيستيم


هر سحر تا غروب در کنار هم


ز خيابان و کار و خانه  پيش هميم


ولي افسوس که در فکرمان فرسنگها دوريم


 يا حق


*****************


شعر خيال به در خواست هستي عزيز سروده شد


****************


با تشکر از حضور پر مهر شما در اين صفحه بي خط من


  نظرات شما  ( )

نويسنده مطالب زير:   امير مقدادي  

عنوان متن + لعل شکسته يکشنبه 8 مهر 1386  ساعت 2:57 عصر



بر گونه هايت رقص سودا گران مرگ بود


بر ريحانه زيبايت نقش و نقار يارانه‏اي بود


گرچه رخ مهتاب ز پاي زيبايي تو واژگون گردد


که هر چه زيبايست ز آن يار باراني ما بود


رخ مهتاب ز دل ما زماني نورافشاني مي‏کرد


بر لعل ياران اين دل حکاکي مي‏کرد


جايگاه مرغان هواسيل هرچند


در مروزار آسمان ما نور افشاني ‏مي‏کرد


رقص ليلي ز شب ستاره‏اي ما


چون ماهي قرمزي ز آب بازي مي‏کرد


افسوس برفت آن‏کس که همه يادگاريم بود


که اينک با شور عاشقانه‏ام بازي مي‏کرد


يا حق


**********


شعر لعل شکسته به در خواست شيرين عزيز سروده شد


*********


با تشکر از حضور رنگارنگتان در اين کلبه درويشي من


  نظرات شما  ( )

نويسنده مطالب زير:   امير مقدادي  

عنوان متن + مشک شکسته يکشنبه 1 مهر 1386  ساعت 2:45 عصر



گر  اشک بودم بر اين دستان روزگار


بر اين صحراي خشکيده


مي‏باريدم بر اين صخره


گر باد بودم بر اين دشت خونين


قطره خوني چکيده بر جامه برين


خيس گشته جامه خاکين


گر گلي بودم ز گلزار شاهد


بيد مجنوني  پاي در زمين


ريشه اي ضمن خاک گرچه بودم خشکيده


گر تکه آهني بودم


گشته حصار بر زنجير


گرد گشته ز سر سربازان حقير


گر تکه پارچه اي سبز بودم


بر پيشاني آن شهيد نقش بسته بودم


بر کفنش جامع عروس پنداشته بودم


گر من همه اينها بودم هيچ مبودم


چون که در خاک ايران مانده و تنها بودم


 کاش شهيدي در راه بودم


بي استخوان بر نيزار بودم


کاش تنهايي ام را را با تو هم نوا بودم


يک لحظه ز سنگرت من هوشيار بودم


گرچه چرخ و فلک ما را دور کرد


ز اين عشاق ما را کور کرد


گرچه بر دستانم پول لانه بکرد


ولي اين دل ز خود بي خود شود


ز هشدار آن زمان بي جام شود


يا حق


***********


شعر مشک شکسته تقديم به حاج رضاي عزيز


که در رابطه با هفته دفاع مقدس شعري خواسته بود


***********


با تشکر از حضور شما سروران در اين کلبه حقير من


  نظرات شما  ( )

   1   2   3   4   5      >
 

Powered by : پارسي بلاگ
Template Designed By : MehDJ

سايت تخصصي بيزينت در ايران

ADD FAVORIT