|

نينواي ما امروز در سوگ مادر بيتابي ميکند
وصف ياد گلگون کفنان شور شيدايي ميکند
ياد دارم در آن روز گرم تابستاني
پيچيده تن مادر بر کفني از پا تا پيشاني
ز جاي زخمي بهر دياليزهايش
خون زده بيرون بر کفن گلگونهايش
با مادرم کردم وداع بر بالينش ز پاي تخت وي
آن زمان که بازدم برفت و نبود جاني زتن وي
من را دور کردند ز بالين مادر از در
بديدم ز درجي بيمارستان از آن بالاي در
دستگاهها خاموش گشته هيچ کدام کاري نميکرد
ملافه را پيچيده و رخ مادرم نغمهخواني نميکرد
سفيد گشته چون گچ رخ مادرم
لبهايش کبود بود عرق آلود مادرم
من زخود بي تاب گشته غرق ماتم بودم
دل بيتاب من تنها و من در سوگ بودم
ولي افسوس برفت مادرم روز بعد از روز مادر
من بماندم تا ابد تنها به دور از شادي در روز مادر
تقديم به روح مادرم
|