|
تو دنياي عاشقي يه دست صدا نداره
يک طرفه رفتن هم معنايي وا سه ما نداره
دلم گرفته از اين زمونه
که بي تو هم صفايي نداره
مي خوام برم به يک سفر
سفري که پايان نداره
آغاز فقط با رفتنه
مقصد هويتي براي من نداره
کاش که دلم رويايي بود
افسوس که دنيا جايي براي ما نداره
همه گرگند توي اين دنياي شلوغ
هيچ کسي بره ها رو دوست نداره
اينکه مي گن ما آدميم
صداقتي توي جملش نداره
اين خودش خيانته
چون که رفاقتي باهاش نداره
خونه من سوت و کور شده
جز وز وز رايانه ام صدايي نداره
من موندم و يه گلدون گل
که گلشم فقط برگه و گلي واسه من نداره
مي پيچه و از ديوارهام بالا مي ره
اما حيف که زبوني براي من نداره
اين شعر ما هم که شده همش از اين نداره
اين زندگي کوفتي چرا چيزي براي من نداره
پس چرا من اومدم به دنيا
وقتي که زبونم حرفي براي کسي نداره
هميشه تو فکرم يه چيز بوده
که هيچ آمدني، بي حکمتي نداره
پس حکمت من چي بوده
که چيزي برام نداره
جز مصرف اکسيژنت اي خدا
اين تن من فايده اي که نداره
هرجا مي رم مي گن تو هم بهونه اي
خندهاشون معناي رفاقتم نداره
کاش که مي شد بميرم، از دست اين زمونه
حيف که اونم چيزي، مثل کارت سوخت نداره
اينم يه شعر بود امشب
واسه چشمي که خواب نداره
بي خوابي هم اي خدا
عالمي داره که اين ديونه نداره
ياحق
شعر زندگي معنا نداره از جمله شعرهايي بود که براي خودم سرودم. در هر حال اگر رفتني باشد بايد رفت به کدامين سو مهم نيست . براي من مهم رفتن است از بين آدمهايي که خودشان را مي بينند نه اطرافشان را که اين ديگران بودند که پله هاي ترقي آنان را فراهم کردند و شايد بد نباشد به مثالي اشاره کنم که مي گويد : هميشه براي گلي گلدان باش که وقتي به آسمان رسيد بداند که ريشه در کجا دارد و افسوس که به من دير آموختند اين جمله را.
باتشکر از حضور شما دوست عزيز
که به کلبه حقير ديونه پا گذاشتي
|